الشيخ عباس القمي

187

يازده رساله ( فارسى )

مىخوانم و براى مردم روايت مىكردم تا آنكه شبى ديدم رسول خدا را كه بر كرسى نشسته و در پهلوى او پيرمردى نشسته كه چندان بابَها و نورانى بود كه دل آدمى را مى برد ، پس من نزديك شدم و سلام بر پيغمبر صلى الله عليه و آله كردم ، جواب سلام فرمود ، پس اشاره كرد كه بر عمّم سلام كن ، گفتم كدام عموهاى شما است ؟ فرمود : ابوطالب است . پس من نزديك رفتم و سلام كردم و گفتم : من قصيده شما را براى مردم روايت مىكنم و مىخواهم شما از من گوش نمائيد . فرمود : بخوان . پس من خواندم تا رسيدم : بِكَفِّ الّذي قامَ مِنْ خُبْثِه * الَى الصّائِنِ الصّادِقِ الْمُتَّقي فرمود : من گفته‌ام « الَى الصّابِرِ الصّادِقِ الْمُتَّقي » با « راء » و با « نون » نگفته‌ام ؛ پس بيدار شدم . « 1 » و بالجمله قصايد ابوطالب و اشعار او بسيار است ، و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام دوست مىداشت كه اشعار ابوطالب عليه السلام را مردم روايت كنند و تدوين نمايند ، و مىفرمود : آنها را ياد بگيريد و تعليم اولادهاى خود نمائيد ، پس همانا ابوطالب عليه السلام بر دين خداى بوده است و در اشعار ابوطالب علم بسيار است . « 2 » و از اميرابوالفوارس شاعر نقل است كه در مجلس وزير يحيى بن هبيره بودم ، با جماعتى از اماثل و اهل علم كه از جمله آنها ابن خشّاب لغوى و ابوالفرج بن جوزى بود ؛ ذكر اشعار ابوطالب عليه السلام در بين آمده ، وزير گفت : چه نيكو بود اشعار ابوطالب اگر از روى ايمان بود ، چون ابوطالب مسلمان نبوده خوبى اشعار او چه فايده دارد ؟ !

--> ( 1 ) ( . ) بحارالانوار ( ، ج 35 ، ص 179 . ) ( 2 ) ( . ) بحارالانوار ( ، ج 35 ، ص 115 . )